السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
134
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
نخواستيم تعريف حقيقى بكنيم . تذكّر وحدت از نظر مصداق و مورد با وجود مساوى است . هر چه واحد است موجود است و هر چه موجود است واحد است ، ولى از نظر مفهوم با يكديگر مباين هستند . يكى بودن با هست بودن ، دو مفهوم جداگانه هستند . ( 2 ) ممكن است بگوييد : تقسيم موجود به طور كلى ، به واحد و كثير ، مستلزم اين است كه كثير مانند واحد ، موجود باشد و از اين جهت كه واحد مقابل كثير قرار گرفته مستلزم اين است كه كثير غير از واحد و مباين با آن باشد ، چون دو قسم با يكديگر مباين هستند . و بنابراين برخى موجودها يعنى كثير ، واحد نيستند با اين كه موجودند . آن وقت چطور مىگوييد هر موجودى واحد است ؟ ! ولى توجه كنيد كه واحد دو اعتبار دارد : 1 . اعتبار فى نفسه و بدون مقايسهء كثير با آن . در اين حساب شامل كثير هم مىشود ، زيرا كثير هم از اين جهت كه موجود است واحد است يعنى يك وجود دارد - وجود واحد ؛ يعنى يك مجموعه حساب مىشود و وقتى مىگوييم : يك . . . يعنى واحد . و بدين جهت است كه عدد عارضش مىشود ، مىگوييم : « يك دهه ، دو دهه » و حتى مىگوييم : « يك كثرت و تعداد و چند كثرت و عدّه » . 2 . اعتبار مقايسهاى - مقايسهء با كثير . از اين جهت مباين و مقابل با كثير است . توضيح اين مطلب را از بحث وجود بخواهيد : وجود را گاهى فى نفسه و به طور مطلق و در برابر عدم حساب مىكنيم در اين صورت مىشود عين خارج و خارجيت و عين اثر دارى . ولى گاهى وجود را در مقايسهء انواع داخلىاش حساب كرده مىبينيم گاهى آثارى دارد و گاهى ندارد ، گر چه در اين صورت نداشتن آثار هم نوعى آثار ديگر را دارد ولى به هر حال در قياس به آن آثار منظور كه ندارد ، بى اثر است . آن گاه وجود بى اثر ( بى اثر در قياس با آن آثار مخصوص ) را وجود ذهنى مىناميم . و وجود